همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم...
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عااااشق دیوانه که بودم..
در نهانخانه یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باز از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخاسته گشتیم....
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
برچسب: بی تو مهتاب شبی,بی تو مهتاب شبی را همگان میدانند,بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مردم,بی تو مهتاب شبی باز ولش کن دیگه,
نویسنده: پرهام توکلی