برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
گرگ کم کم داشت به لبه پرتگاه نزدیک می شد
با بدنی پر از زخم و دلی شکسته و خسته از دنیا
لبه پرتگاه رسید
گرگ نگاهی به عقب انداخت
ولی کسی به دنبالش نیامده بود
آخرین زوزه اش را کشید
پریـــد همچون عقاب بلند پرواز
چه زیباست خودکشی گرگ
پ.ن:آدما میرن که بمونن
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
یک آرزویم را برآورده کن
زیر لب بگو:
یادش بخیر
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
همه می خواهند آخرین ماشه را بکشند
و افتخار کشتنم را به نامشان کنند.
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
همچون یک زخم عمیق می ماند ؛
به همین دلیل ، بی آنکه چراییش را بدانند ،
از کسی که بیشتر
از همه دوست دارند ، می گریزند !
آنها از این زخم می هراسند ؛
این دست خودشان نیست که بی دلیل ،
همه چیز را ول میکنند و می روند ...
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
گاهی باید در اوج نیاز نخواست ..
گاهی باید کویر شد و با همه تشنگی
منت هیچ ابری را نکشید ..
گاهی برای بودن باید محو شد ، باید نیست شد
گاهی برای بودن ؛ باید نبود …
گاهی باید چترت را برداری و رهسپار کوچه هایی شوی
که مدت هاست هیچ رهگذری از آن عبور نکرده
گاهی باید نباشی ..
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
دردمان یکی است
شب که میشود
سرمان تاریک
دلمان پرنور
صبح که میشود
سرمان سنگین
دلمان خاموش ...
پ.ن:ساعت3:45 نصف شب
حس خواب نیست, این پست رو دیدم
خیلی به دلم نشست
چون حرف دلمه
برچسب: کیکاووس,
نویسنده: پرهام توکلی
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی
نه حس زندگی کردن نه حس مُردن
این روزا آب و هوای دوستای
من از آب و هوای تبریز سردتره :(((
پ.ن: بالاخره تو واسه روزهام برنامه ریزی کردم
شنبه تا چهارشنبه درس و دانشگاه و پایان نامه
پنج شنبه باشگاه بیلیارد دوستم
چک کردن تلگرام و وبلاگ جمعه ها
از ساعت 12 بامداد پنج شنبه تا ساعت 12 شب جمعه
برچسب:
نویسنده: پرهام توکلی